تبلیغات
دانشجویان مدیریت دانشگاه علوم پزشکی

دانشجویان مدیریت دانشگاه علوم پزشکی
مدیریت خدمات بهداشتی و درمانی ورودی 91 
قالب وبلاگ

شب آرامی بود

              می روم در ایوان

                            تا بپرسم از خود

                                        زندگی یعنی چه...

مادرم سینی چایی در دست

گل لبخندی چید،هدیه اش داد به من

خواهرم تکه ی نانی آورد،آمد

لب پاشویه نشست

پدرم دفتر شعری آورد،تکیه بر پشتی داد

شعر زیبایی خواند و مرا برد به آرامش زیبای یقین

گفت:زندگی راز بزرگی است که در ما جاری است

زندگی فاصله ی آمدن و رفتن ماست

زندگی،وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند

شاید این حسرت بیهوده

که در دل داری

شعله ی گرمی امید تو را خواهد کشت

زندگی درک همین اکنون است

زندگی شوق رسیدن به همان فردایی است

که نخواهد آمد

شاید این خنده که امروز دریغش کردی

آخرین فرصت همراهی با امید است

زنگی پنجره ای باز به دنیای وجود

تا که این پنجره باز است،جهانی با ماست

زندگی،شاید شعر پدرم بود که خواند

چای مادرم که مرا گرم نمود

نان خواهر،که به ماهی ها داد

زندگی خاطره ی آمدن و رفتن ماست

من دلم می خواهد

قدر این خاطره را دریابیم


[ 1391/09/20 ] [ 01:39 ] [ مازیار ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.